من
دور رویاهایم هاله ای از یاد میدرخشد و من
چرخ و فلک وار خاطره هایم را مرور میکنم
من ـ مادر فرزندی که لبانش را با پستانهایم آشنایی دیرینه
است
سینه هایم را
شاید پسرکی شیطان ـ دخترکی معصوم یا هوس
مردی ...
تپشهای قلبم را ـ تیک تاک هیچ ساعتی یارای دویدن
نیست
گیسوانم را ـ نه رنگ شب ـ نه موج دریا ـ ونه با شانه باد
می لرزد
گاهی قرمز ـ گاهی شرابی مست کننده ـ گاهی بلوند
پوست انگشتانم را خراشیده شستن لباسهای طفل یادم
در پس نگاهم آشنایی قدیمی
دندانهایم ـ احساساتم را می جوند و لبانم حرفهای نگفته
را
می شمارم
۱
۲
۳
بر آمدگیهایم را شاید لبانی ـ دستانی ـ شاید هم خاک
گاه می اندیشم افکارم را دخترکی باکره باقی بماند یا ...
دور رویاهایم هاله ای هاله ای از یاد می درخشد و من
چرخ و فلک وار خاطره هایم را مرور میکنم
***